محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
335
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « چيزى را كه آنها نديدند بديدم و از جاى پاى ( فرشته ) مرسل كفى بر - گرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم كه ضميرم براى من چنين جلوه گر ساخت . » گفت : « برو كه نصيب تو در زندگى اينست كه گويى دستم مزنيد و موعدى دارى كه هرگز از آن تخلف نكنند . خدايت را كه پيوسته به خدمتش كمر بسته بودى بنگر كه آن را بسوزانيم و به دريا پراكنده اش كنيم . » آنگاه گوساله را بگرفت و بكشت و بسوخت و به دريا ريخت كه به همه درياها رسيد ، آنگاه موسى گفت از دريا بنوشند و بنوشيدند و هر كه گوساله را دوست داشت طلا بر شاربش بر آمد و خدا عز و جل فرمايد : « * ( وَأُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ 2 : 93 ) * فلما سقط فى ايدى بنى اسرائيل حين جاء موسى * ( وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ من الْخاسِرِينَ 7 : 149 ) * » [ 1 ] يعنى : و چون پشيمان شدند و بدانستند كه گمراه شدهاند گفتند اگر پروردگارمان به ما رحم نياورد و ما را نيامرزد از زيانكاران خواهيم بود . و خدا نخواست توبهء بنى اسرائيل را بپذيرد مگر بمقاتله كه هارون و كسانش هنگام گوساله پرستى قوم از آن كراهت داشتند . و موسى گفت : « * ( يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ 2 : 54 ) * » [ 2 ] يعنى : اى قوم شما با گوساله پرستى به خويش ستم كرديد ، به خالق خود باز آييد و همديگر را بكشيد . و آنها كه گوساله پرستيده بودند و آنها كه نپرستيده بودند با شمشير درهم افتادند و هر كس از دو سو كشته شد شهيد شد و كشتار بسيار شد و نزديك بود نابود شوند كه هفتاد هزار كس كشته شده بود . و موسى و هارون خدا را بخواندند و گفتند : « پروردگارا بنى اسرائيل نابود شد بقيه را نگهدار . »
--> [ 1 ] 7 : 149 [ 2 ] 2 : 52